درباره

وب پیش روی شما جاصل تلاش گروه کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عچ) روستای قالهرمی باشد ما تلاش می کنیم تا به بهترین صورت برنامه های فرهنگی هنری روستا راپوشش دهیم اما اگرکاستی وجود دارد شمابزرگواری نموده عفو فرمایید زیرا بزاعت ما بیش ازاین نمی باشد
جستجو
مطالب پيشين
بایگانی مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی


[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
کانون فرهنگی ، هنری صاحب الزمان (عج) مسجدجامع قالهر

 

حجة الاسلام والمسلمين دكترعليرضا سليمي نماينده محترم مردم شهرستانهاي دليجان ومحلات درمجلس شوراي اسلامي  درروز سه شنبه مورخ 03/01/89 دربازديدسرزده اي ازروستاي قالهردرمسجدجامع حضور يافتند وبعدازاقامه نمازجماعت مغرب وعشا دربياناتي ابتدا فرارسيدن سال نو رابه اهالي تبريك گفته وبانقل حديثي نبوي مردم رابه اتحادوهمبستگي دعوت نمودندايشان بااشاره به حضورمردم ايران درتظاهرات 22 بهمن وحمايت ازنظام مقدس جمهوري اسلامي فرمودند:« بايد به اين مردم آفرين گفت، مامسئولين به اين ملت افتخارمي كنيم زيراهركجا احساس كردندكه اسلام ومملكت درخطر است به صورت خودجوش به ميدان آمدندوحمايت خودرااز انقلاب ورهبري رابه گوش جهانيان رساندند»
درپايان  ايشان به استماع حرفها و درد دلهاي مردم  واهالي پرداختند و بعدازآن به اتفاق هيئت امناء مسجد و كانون واعضاي شوراي اسلامي ازمحل كانون فرهنگي هنري صاحب الزمان (عج) بازديدنمودند دراين بازديد ابندامسئول كانون ضمن خيرمقدم به نماينده محترم مردم شهرستانهاي دليجان ومحلات به بيان فعاليتهاي كانون پرداخت وازآقاي سليمي خاستار شد تا با همكاري ديگرنمايندگان قوه مقننه جهت بهبود بودجه فرهنگي هنري كانونهاي مساجداقدام فرمايندكه ايشان نيزقول پيگيري وراي زني دادند
درپايان آقاي سليمي يك عددميزتنيس به كانون فرهنگي هنري مسجدجامع قالهراهدا نمودند


 

بسمه تعالي
 
مرحوم عزيزاله جدّ بزرگ طائفه عزيز الهي ؛ در عالم خواب ديد كه به دشت قالهر مي رود و محلي را شروع به كندن مينمايد ادامه مي دهد تا به يك حوض آب وتختي ميرسد ومشاهده مي كند كه جنازه اي بر روي تخت قرار دارد روياي خويش را در آن زمان با يكي از علماي منطقه ( كه نام وي مشخص نيست) درميان گذاشته وعالم به او مي گويد« محل مورد نظر بايد كاوش كردد» آن مرحوم محلي راكه در رؤياي خويش ديده بود شروع به حفاري مينمايد اما مردم وي را به سخره گرفته واورا ديوانه مي پندارند وخواهر مرحوم عزيزاله (ام ليلا) كه همسر مرحوم محمد يعقوب بوده است ، با مشاهده رفتار مردم اورااز اين كار منع مي نمايد .
وي(ام ليلا) از مرحوم عزيزاله نقل كرده است « هنگام كندن خاك در عالم خواب بوي خوشي را استشمام ميكردم ودر هنگام بيداري نيزخاك آن مگان همان عطر وبو را داشت ونقل مي كندكه امتناع وي از ادامه كاوش براي او عاقبت خوبي را نداشته است.
****
 
خاله معصومه همسر مرحوم عباس عباسي به منزل وي رفته واز او خواستيم كه هرچه پيرامون زيارت ميداند بگويد ؛ اوتوضيح داد «من از زماني كه درخانه پدرم بودم نورهاي زيادي مشاهدهنموده ام كه به طرف زيارت وپلنگ آرام در حركت هستند وهر دو مكان مراد دهنده هستند.»
***
آقاي حسينعلي عباسي :
«من در دشت يا صحرا كه بوده ام نورهاي زيادي مشاهده نموده ام كه به طرف بي بي زبيده خاتون ، زيارت وبي بي مرضيه خاتون (پلنگ آرام )در حال حركت بوده اند»
****
آقاي محمد علي عباسي در مورد زيارت دشت مي گويد:
«در يكي از سال هاي گذشته مي خواستم براي آبياري به دشت بروم ، به علت كم آبي آب را در استخر جمع آوري مي كر ديم براي آبياري كه بيرون رفتم ديدم كه نزديك استخر چراغي روشن است گام هايم را سريعتر برداشتم كه زود تر به استخر برسم  مبادا كسي اشتباهاً استخر را باز كرده باشد وقتي به استخررسيدم ديدم كسي نيست وبعد ديدم چراغ در سَمت ديگر (طرف زيارت) پيدا است .  به دنبال جوي آب رفتم اما كسي مسير جوي آب را دست نزده بود و ازچراغ درمسير جوي آب خبري نبود»    
****
خانم سكينه حدادي مي گويد:شب بيست وسوم ماه مبارك رمضان درعالم خواب ديدم كه به سمت زيارت مي روم نورهاي زيادي درسرزيارت مشاهده نمودم نزديك شدم يكي از آن نورهابلند شدوخودرامعرفي كرد (امانامش درذهن من نمانده است ) سپس به من گفت برو وبه همه مردم بگونروند ونزديك استخر بالاي روستا دعا بخوانند.بيايند اينجا دعا بخوانند. گفتم كسي به حرف من توجه نمي كند جواب داد :«توبرو به حرفهايت توجه مي شود. باز گشتم وبه همه مردم گفتم .وسريع به سرزيارت آمدم همان نور به من گفت :«ديدي گفتم به حرفهايت گوش مي دهند». وبعد بادست به سمت دشت اشاره نمود.تمام زمينهاي اطراف زيارت ديواركشي شد. ودرميان آن گنبد وبارگاهي ديذه شد. وبه گفته او (همان نور كه بامن حرف ميزد )تمام آن نورهايي كه من درعالم خواب ديده بودم خردسال بودند.
حاجيه خانم گندمكار ميگويد :درعالم خواب به دشت رفتم .همه دشت سبزه زاروزيبا شده بود .اطراف زيارت ديدم كه يك نفرنشسته ويكي ديگربالاي سراوايستاده است .گفتم شما كيستيد ؟جواب داد من امام حسين (ع)هستم باخودحدس زدم آن ديگري هم بايد حضرت عباس (ع) باشد. دورآنها گرديدم واجازه خواستم كه دست آنها راببوسم اجازه دادند. سئوال كردم اينجا چه كارداريد؟جواب دادند :يك بلا نازل شده است .ما آمده ايم شفيع شويم. (من درآن هنگام ندانستم شفيع به جه معنا است )من به سوي خانه بازگشتم .ودرمسيربازگشت مرحوم مادرم راديدم جريان رابه اوگفتم .مادرم باشنيدن نام مبارك آقا امام حسين (ع) وحضرت عباس (ع) خوشحال شدوبه من گفت برويم من هم مي خواهم آنها راببينم .كه من ازخواب بيدارشدم .
****
خانم شيرين ابراهيم زاده مي گويد:خانه جدّما مشهدي علي اكبردركنار مسجد پائين (مسجدصاحب الزمان (عج)) بوده است. واين منزل بر روي بلندي واقع شده ومشرف به زيارت مي باشد. پدرمان ابراهيم فرزندمشهدي علي اكبر براي مانقل كرده است كه مانورهاي زيادي مشاهده كرده ايم كه ازمسجدبه زيارت وبالعكس درحركت هستند.
****
اينجانب حليمه حيدري «درعالم روئيا ديدم سر زيارت مردم جمع هستند ويك بنائي كه درب ورودي آن روبروي پلنگ آرام بود بسته شده بود گفتند هر كس بتواند درب را باز كند ،خادم اين بنا خواهد بود ؛من درب را بازكردم و داخل بنا شدم .طبقه به طرف زير زمين بود ،وارد زير زمين كه شدم هرم بزر گي را ديدم كه تا كنون نديده بودم .تا يك ماه آن را تطهير مي كردم  
****
خانم معصومه كارگر: درعالم خواب ديدم كه به يرزيارت رفتم هنگامي كه به آنجا رسيدم ازپله هايي پائين رفتم ازديدن دوجسد درآن مكان به وحشت افتادم وازخواب بيدارشدم.
****
علي بيدگلي (پدرشهيدمحمدرضابيدگلي):حدودسي وپنج سال قبل شبي مشغول آبياري بودم .براي تحويل آب به طرف دشت مي رفتم به مسجدصاحب الزمان (عج) كه رسيدم ديدم خانمي باجادرمشكي وچراغ دردست ازمسجدخارج شدوبه سوي دشت حركت نمودباخودگفتم اين زمان ازشب اين خانم كيست واينجا چه كاردارد؟ به دنبال اوحركت كردم هرچه سريعترمي رفتم اونيز سريعترمي رفت به گونه اي كه فاصله من ازاوكم يازيادنمي شد.ديدم كه آندخانم به سمت سرزيارت رفت. من به سرزيارت كه رسيدم هيچ اثري ازاونبود.زهراهاشم زاده :درعالم خواب ديدم كه سرزيارت هستم درآنجاگنبدوبارگاهي قرارداشت. همان گنبدوبارگاه درپلنگ آرام نيزبود.كه اين دوگنبدوبارگاه شباهت زيادي به ايوان طلاي حرم آقاعلي ابن موسي الرضا(ع)داشتند.برروي گنبدپرچمي قرارداشت كه برروي آن پرچم نوشته شده بود «ياعلي ابن موسي الرضا(ع) »


 

 
1-برگزاري مراسم آغازسال همراه بادعاي /يامحل الحول /درمسجدجامع روستا
2-برگزاريمسابقه فوتسال براي جوانان ونوجوانان
3-برگزاري مسابقه بهترين جمله آغازسال براي آقاامام زمان (عج)
4-برگزاري مسابقه روخواني قرآن
5-راهپيمايي تاپلنگ آرام وجمع آوري سنگهاي مسيرقالهرتاپلنگ آرام
6-اهداي جوائز به نفرات برترمسابقات در روز12 فروردين


 

دركتاب تاريخ كاشان نوشته عبدالرحيم كلانتري ضرابي (سهيل كاشاني )بانضمام ياداشتهائي ازاللهيارصالح به كوشش ايرج افشارآمده هست :
قالهر
(ص 14و15 وغيره )
(منقول ازيادداشتهاي صالح ):درترجمه محاسن اصفهان ازحسين بن محمدآوي (باهتمام عباس اقبال ،تهران 1328 ) آمده است <....ودرديه قالهرازناحيت اردهاركاشان بر ده فرسنگي ابروزكوهي هست ازيك نيمه آن كوه مانندعرق ازتن آب مي چكد. وآن آب هيچ قرارنمي گيرد وروان نيز           نمي شود ، هرسال روزتيرازتيرماه روستايان آن نواحي در دامن كوه جمع مي شوند،هر يكي ازايشان ظرفي بردوش وفهري در دست ويك يك نزديك آن كوه ميرود وآن فهر را بر آن كوه ميزند وميگويد اي بيد دخت پاره اي ازين آب مرا ارزاني دار جهت معالجت فلان رنج كه دارد. هم درساعت آن رشحات از مواضع متفرقه بيك مقام جمع مي گردد وروان مي شود وتمامت ظروف را يكايك بر تعاقب پر مي گر داند. ودر آن بمعالجت هر دردي ورنجي كه عارض مي شود استعمال كرده شفاي كلي مي يابند ‌‹
 
(ص37)
 

 

 

مشاهدات اهالي:

 

 

آقاي محمدعلي عباسي :‌
حدودا ًقريب به هشتاد سال دارد.
ازاوخواستم دراين موردبرايمان بگويد.مي گويد :«هميشه پدرم مرحوم مشهدي علي اكبر،برايم مي گفت كه وقتي براي چراي گوسفندان به صحرا مي روي اگر به پلنگ آرام رفتي مبادا شاخه هاي درختان را براي سير نمودن گوسفندان بشكني ؛وقتي علت را پرسيدم اين گونه نقل نمود:
«من (مشهدي علي اكبر) وقتي دوازده ساله بودمگوسندانم را به درّه ي پلنگ آرام بردم تعدادي از شاخه هاي دو درخت را شكتم وبر روي درخت سوم رفتم كه از درخت شاخه هايي را بچينم ؛ خواستم از درخت پايين بيايم ديدم نمي توانم ، همانجا روي درخت نشستم وشروع به گريه نمودم واز فرط خستگي خوابم برد امّا وقتي ازخواب بيدار شدم خود را زير درخت نشسته ديدم .
****
استاد علي آقا از اهالي ويدوج سده(ازتوابع شهرستان كاشان)مي باشد وچندينسال است كه دار فاني را وداع گفته است ايشان در سالهاي گذشت يك درخت عرعر (نوعي درخت بلند مانند صنوبر)رادر درّه ي پلنگ آرام براي ساخت زغال قطع كرده بود . در هنگام قطع درخت صداي نا له شديدي در درّه پيچيده شده بود كه اطرافيان را به وحشت انداخته بود.
بعداز اين ماجرا او خانه اي ازسنگ در آنجا ساخت ودر آن سكونت يافت وبراي رهگذران ماجراي انداختن درخت را تعريف ميكرد و مي گفت « شايد چند برابر پول درخت را نذورات داده ام تا از ترس ووحشت خلاص شوم امّا هيچفايده نداشته است.
****
 ابراهيم بيدگلي :
«يك شخصي كه از ده مجاور (سده گفت :«من يك سال در قالهر چوپان شيخ الاسلام بودم و هروز گو سفندان را از اين درّه مي بردم . يك شب نزد گوسفندان تنها بودم شخصي نزد من آمد وگفت :ديگر حقي كه گوسفندان را از اين درّه بياوري نداري اينجا مزاحم من مي باشي و پس از يك لحظه نا پديد گرديد . ديگر او را نديدم و روز بعد كلاً گوسفندان را تحويل دادم و رفتم
****
حليمه حيدري :دخترم در بيمارستان كاشان بستري بود نا اميد شده بودم در علم خواب ديدم  درپلنگ آرام هستم يك خانم سپيدپوش آمدوتاسه مرتبه به من گفت:«دخترت خوب شده است »بيدارشدم ديدم دخترم به من نگاه ميكند. وشفايافته است.نذركردم كه درمحل پلنگ آرام چاي دارچين بدهم
****
خانم شيرين ابراهيم زاده :پدرم مرحوم ابراهيم ابراهيم زاده برايمان تعريف كرده است «زماني گوسفنداربوديم ودربالاي پلنگ آرام گوسفندان راشب درآقل نگه داري مي كرديم همينطوري كه درنمد دراز كشيده بودم نوري به سمت غاركشيده شد. من بلندشدم چندصلوات فرستادم . وخوابيدم لحظاتينگذشته بود ديدم صداي صحبت مي آيدازطرف غارحركت كردم نورسبزمشاهده مي شد. وليكن نمي شد فهميدكه صدا صداي زن است يا مرد اما بيشترشبيه صداي زن بودامانزديك كه شدم كسي نبود..من بازگشتم وخوابيدم لحظاتي نگذشت كه دوباره صداي صحبتهاي آنان راشنيدم اما من ديگربه سوي آنان نرفتم.
****
آقاي باقررضواني :من درزمان جواني كه به پلنگ آرام رفته بودم وجاي پاي رابرروي سنگ ديدم باخودگفتم مردم راببين به چه چيزهايي اعتقاد دارنداماوقتي ته خانه بازگشتم شبي درخواب ديدم كه به درگاي پلنگ آرام رفتم وسلام نمودم جواب سلام من پشت سرهم تكرار شد. (سلام .سلام .سلام و....) وبعدازخواب بيدارشدم وازآن به بعدبه اين مكان معتقدشدم
**** 
حاجيه خانم نظري متعلقه مرحوم حاج عباس رضواني :نوريسبزازسمت قبله مشاهده كردم كه به طرف پلنگ آرام كشيده شد. نگاه كردم ديدم كه نورها پنج عددهستند كه به طرف دره پلنگ آرام فرودآمدند.
*****
حاج حسين ابراهيمي :مرحوم پدرم مطلب برايم تعريف كرده است كه «مادرش مرحوم ملك جهان برايش نقل نموده (من دردره پلنگ آرام بودم خانمي باچادرسبز رنگ ازغارپائين بيرون آمدوبه طرف غاربالايي حركت نمود. ووقتي به غاربالايي رسيد ديدم كه درآنجاسه نفرشدند. وازغارخارج شدند.خواستندكه به سمت بالا برونداما خانمي كه چادرسبز پوشيدهبودآنان رابه طرف غارپائين راهنمايي كرد.
*****
استادرجب:
مشهدي عباس عباسي :درآن مكان خانمي رامشاهده كرده است؛ ومرحوم نورالله جدطايفه اصلاني كه به نقل ازفرزندش مشهدي نادعلي تعريف نموده است: «حدود ده دوازده ساله بودم ويك درخت سنجد كنار درب غار بودوچون محصول آن دير مي رسيد ، من مقداري از آنرا روي درخت خوردم وحالم بد شد .خواستم از درخت پايين بيايم امّا نتوانستم وبه سختي از درخت پايين آمدم ، اما هنوز حالم بد بود وبي هوش شدم ؛ احتمل مي دهم به دليل نارس بودنميوه ها(سنجد ) حالم بد بوده است ، اما زماني كه به هوش آمدم متوجه قطعه يخي در دهانم شدم و حالم كاملاً خوب شده بود .
****
مرحوم صفرعلي اصلاني فرزند نورالله ، به نقل از برادرش مشهدي نادعلي تعريف نموده است :
« دردرّه پلنگ آرام مشغول چراي دامها بودم خانمي رامشاهده كردم كه باچادرمشكي داخل غاربودباخودگفتم شايدازاهالي روستاباشد. وقتي نزديكترآمدم ديدم كسي نيست.» مرحوم صفرعلي اصلاني : شايدازمعدودافرادي است كه درزمان حيات خويش دربيابانها گذرانده است وفردي صالح وبي آزاراست .
 
****
اينجانب غلامرضا فلاح: حدود سي و هفت سال پيش ،در وقت اذان مغرب درحالي كه يازده سال بيش تر نداشتم از پله هاي پشت بام بالارفتم (از پشت بام منزل ما همه درّه پلنگ آرام مشخص بود )درست بالاتر از آب ريزي كه در بالاي غار بود ( حدود صد مترتا غار مي باشد) تعدادي چراغ فروزان(تقريباً دوازده چراغ)رادر حال بيداري كامل مشاهده كردم كه در ميان آنها چراغي از همه روشن تر به نظر مي رسيد ؛ اول گمان كردم آتشي روشن كرده اند ، مدتي صبر كردم ، اما هيچ نشانه اي از كم يا زيد شدن اين نورها را نديدم ، يك لحظه ياد زيارت افتادم وبراي اين كه مادرم هم اين پديده نادررا ببيند، از پشت بام پايين آمدم ومادرم راصدا كردم ؛ دوباره به سرعت به پشت بام برگشتم وهمان منظره را مشاهده كردم ، اما همين كه مادرم از آخرين پله بالا آمد تمامي نورها محو شدند ، انگار هيچ چراغ يا روشنايي وجود نداشته است   .
آقاي حاج علي فلاح : مشغول چراي گوسفندان بودم مشاهده كردم ازسوي حرم سلطان علي ابن امام محمدباقر (ع) نورهاييبه طرف پلنگ آرام وبالعكس درحركت بودند. همچنين نورهايي رامشاهده كردم كه ازسوي حرم بي بي زبيده خاتون بنت امام جواد(ع)وبالعكس درحركت بودند.
****
حاج عقيل حداد:درعالم خواب ديدم كه دونفرسيدبه طرف پلنگ آرام درحركت هستند.به دنبال آنها رفتم. تااينئ كه آنها به درّّّه پلنگ آرام رسيدند.يكي ازآن دونفربه داخل غاربالايي رفت وشروع به قرائت قرآن نمودبانوايي بسيارخوش كه بنده حدودشصت سال دارم تاكنون چنين نواي خوشي رانشنيده ام.البته لازم به ذكراست كه درزمانهاي قديم دراين مكان روضه خواني مرسوم بوده است.
****
آقاي حاج عباس رضايي :هفتادسال دارم هنگامي كه دوازده ساله بودم همراه باپدرم لراي جمع آوري هيزم ازدرّه پلنگ آرام ميرفتم. مردم روستابه پدرم مي گفتند «ازاين مكان هيزم نبريد » پدرم درجواب آنها مي گفت اينچيزها خرافات است آن سال مايك انبار هيزم از اين درّه جمع آوري كرديم يك شب بعد از جمع آوري هيزم هاانبار آتش گرفت وتمامي هيزم ها به همراه انبار در آتش سوخت .
از آن به بعدپدرم گفت : «هيچگاه از اين درّه هيزم نخواهم آورد»
***
آقاي حاج عباس رضايي :
 «دخترم (فاطمه)كه تنها فرزند من است دوساله بود كه به بيماري سختي مبتلا گرديد تمامي پزشكان مجرّب آن زمان از معالجه او قطع اميد نمودند ؛ فرزندم ديگر قادر بهحرف زدن نبود روزي به همسرم گفتم:
بيا تا پا برهنه به پلنگ آرام برويم تا شفاي دخترمان را ازبي بي مرضيه خاطون بگيريم ، وقتي به پلنگ
 آرام رسيديم مقداري از آب چشمه را به فرزندمان خورانديم هنوز مدتي نگذشته بود گه فرزندمان شفا يافت وشروع به حرف زدن نمود.
لازم به ذكر است دختر من هم اكنون داراي سه فرزند مي باشد»
 
*****
 
زهرا هاشم زاده (علي اكبر) :
 «در عالمخواب ديدم همراه با مادر وبرادرم براي زيارت به پلنگ آرام رفتيم در آن مكان يك خانم چادر مشكي داخل غاربالايي مشغول نماز بود ، از نمازكه فارغ شد به من گفت: «اينجا جنازه وجود دارد ، اما شمابه كسي نگوييد » »
****
 
محمد عباسي:
« يك شب نوري مشاهده كردم كه به سوي پلنگ آرام در حركت بود شنيده بودم اگركسي هفت قدم به دنبال نور برود هرحاجتي كه داشته باشد براورده مي گردد ؛ به دنبال نور رفتم واز خدا خواستم به زيارت امام رضا(ع) مشرف شوم چند روزي نگذشت كه بهزيارت امام رضا(ع) رفتم.»
 
****
 
خانم زبيده باقري سالهاست كه درمكان پلنگ آرام نذري آش مي دهد وي نقل مي كند :
«يك شب هنگامي كه آش حليم را دم كرده بودم خانمي را با چادر مشكي ديدم كه بر سر ديگ آش ايستاده است وبعد او براي وضو ساختن به نزد چشمه رفت . با خودگفتم :چرابا اوصحبت نكردم ؟ تا نگاه كردم ديگراو را نديدم»      
*****
آقاي محسن حسين زاده :
« سال 1386 بود؛ من و قربانعلي مهدوي براي انجام كاري در ايستگاه ايستاده بوديم. نوري از سوي قبرستان به سمت كوه پايين دست (نرچوقا) منعكس شد ؛ من مات ومبحوت به آن نگاه مي كردم وبدون هيچ عكس العملي نور را دنبال مي كردم ؛ اتومبيلي كهدرجاده به طرف نور حركت مي كرد متوجه نور نشد وبه حركت خود ادامه داد .
به طور مجدد نور به سمت گلزار شهدا حركت كرد وسپس به صورت ممتد به مقصد پلنگ آرام حركت كرد .
بعد متوجه شدم مبدا نوراز قبر خانم سيّده اي   كه چند روزقبل در آن مكان به خاك سپرده شده بود.  


این شب شب شریفی است وبرای آن چندعمل واردشده است:

1- وقتی



اسماعیل سهرابی با اشاره به اینکه فضیلت های بسیاری در این ماه برای مومنان وجود دارد گفت: خوشا به سعادت کسانی که بتوانند حداکثر استفاده معنوی را از ایام ببرند و ذخیره ارزشمندی برای آخرت خود فراهم نمایند.

وی با بیان اینکه مراسم جشنی، همزمان با اولین روز ماه رجب و میلاد با سعادت حضرت امام محمد باقر (ع) در مسجدجامع قالهربرگزارمی شودافزود: دیدار با خانواده های ایثارگر، جانباز و رزمندگان دفاع مقدس همزمان با اعیادشعبانیه برگزاری مراسم پرفیض دعای ندبه و زیارت جامعه کبیره همزمان با صبح شهادت حضرت امام علی النقی(ع) در مسجدجامع قالهربرگزار می گردد.
وی همچنین برگزاری مراسم سخنرانی و دعای روحبخش کمیل بمناسبت ولادت با سعادت حضرت جوادالائمه (ع)، برگزاری مراسم سخنرانی، جشن و همچنین ارسال مسابقه پیامکی به مناسبت اعیاد شعبانیه سخنرانی در خصوص تبین شخصیت حضرت امام علی (ع) بمناسبت روز ولادت حضرت علی (ع) بخش دیگری از این برنامه ها عنوان کرد.

سهرابی برگزاری مراسم وفات حضرت زینب کبری(س)، برگزاری مراسم سخنرانی و عزاداری به مناسبت شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع) با مداحی ذاکرین اهل بیت(ع) بخش دیگری از این برنامه ها عنوان و تصریح کرد: برگزاری جشن عید سعید مبعث، جشنهای اعیاد شعبانیه (ولادت حضرت امام حسین (ع) روز پاسدار، ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) روز جانباز و ولادت حضرت امام سجاد (ع)) برپایی مراسم گلباران مزارشهدای روستا با حضور مردم شهید پرور قالهردر شب میلاد امام زمان مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) بخش دیگری از برنامه های تدارک دیده شده در ماه رجب و شعبان است



ضمن تشریح برنامه های هفته گرامیداشت مقام زن اظهار داشت: امسال برنامه های جشن میلاد کوثر متفاوت با سال گذشته برگزار می شود.

وی ادامه داد: این برنامه ها در سالجاری حول محور اقتصاد و فرهنگ و همچنین سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی برگزار می شود.

وی اضافه کرد: برای برگزاری برنامه های جشن کوثر و بزرگداشت مقام زن ستاد بزرگداشت هفته زن در کانون قالهر از نیمه دوم فروردین جاری تشکیل شده است.

وی بیان داشت: بر این اساس برنامه هایی شامل برگزاری جشن میلاد کوثر در مسجدجامعکه در این برنامه از زنان نمونه و مادران شهدا تقدیر به عمل خواهد آمد.

اسماعیل سهرابی  ابراز کرد: از دیگر برنامه های روز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) برگزاری جشن حسینیه قالهرنام برد.

وی با اشاره به تفاوت جشن میلاد کوثر امسال نسبت به سال قبل بیان کرد: سال جاری از بانوان اهل تسنن و بانوان غیر کانون برای شرکت در برنامه های هفته بزرگداشت مقام زن دعوت شده است.

وی بیان کرد: معرفی توانمندی های بانوان، تکریم از بانوان موفق در محله هایقالهرنشست تربیت دینی و سبک زندگی اسلامی، مسابقه های نقاشی با موضع مادر و زن، مقاله نویسی با موضع نقش حضرت زهرا (س) در مدیریت و اقتصاد خانواده، برپایی ایستگاه صلواتی ، نمایشگاه عفاف و حجاب، مسابقه طناب کشی نوجوانان، اعضای خواهرکانون غباروبی از مزار شهدا، دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران و شرکت در نماز جمعه از مهمترین برنامه های هفته بزرگداشت مقام زن در بکانون قالهرمی باشد.مسئول کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عج) روستای قالهرازبرگزاری دوجشن بزرگ  میلاد کوثر در کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عج) قالهرخبرداد.

 

اسماعیل سهرابی روز پنجشنبه با تبریک فرارسیدن روز میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و ولادت سلاله پاکش، حضرت امام خمینی(ره) گفت: این جشن ها از 28 فروردین تا دوم اردی‏بهشت به همت کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان(عج)  برگزار می شود.

وی افزود: تکریم و بزرگداشت مقام زن در خانواده و جامعه، توسعه و تعمیق باورهای معنوی حاصل از آشنایی با بزرگ بانوی نمونه اسلام و ترویج آرمان های بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، سرلوحه برنامه های فرهنگی کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عج) قالهر است.

اسماعیل سهرابی افزود به همین مناسبت 8 مسابقه برگزار میگردد که 5 مسابقه آن ویژه  خواهران می باشد نفرات برتر علاوه بر دریافت جایزه درشب میلاد بانو فاطمه زهرا(س) به اردوی زیارتی قم وجمکران اعزام میگردند.

وی افزود دیدار اعشای خواهران این کانون بامادران شهدا در روز میلا حضرت زهرا (س) یکی دیگر از برنامه های این کانون خواهدبود.

 



عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهراییم. . .

فرار رسيدن ايام شهادت حضرت زهرا مرضيه (س)، بانوي دو عالم،دخت نبي بزرگوار اسلام و همسري با وفاي امير المومنان علي (ع)را برتمام مسلمين جهان بخصوص بر شيعيان وعاشقان اهل بيت عصمت وطهارت تسليت عرض ميکنيم.

 



  1. ما را سری است با توکه گر خلق روزگار                             دشمن شوند و سر برود هم برآن سریم

    رهبر عزیز و سید و سالارم؛
    سلام 

    اینکه قلم ارادت به دست و اندیشه در اقیانوس عشقت دارم رخصت می طلبم تا هیاهوی پر طراوت درونم را که درونیست مالامال از عشق شما با سطرهای عشق آگین این نامه سرگشوده-هرچند به بیان نمی آید- واگویم تا نمایانگر سینه ای شرحه شرحه از فراقتان باشد. فراقی که رخم زرد کرده و تسکینی جز وصل رویت نمی یابد
    .
    شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
    ... 

    آن روز که از عرش الهی و کرسی سلطنت دائمش نور شعور مرموز الهام برقلب خبرگان دل آگاه امت تابیدن گرفت و از هیاهوی انجمن شان نام مبارک سیّدی از خاندان حسین بن علی(علیه السلام)بر تارک عالم نشست و سید علی حسینی خامنه ای جانشین خمینی کبیر شد، آنروز من عالم را نه از مردمک چشمانم که از عالم ذر و درعمق جانم میدیدم
    .
     
    می دیـدم که پچ پچ های دژخیـمان عنود و بدگهر در گوش امّتم زنگ می نـوازد و بذر ترس جنگ قدرت می کارد. می­دیدم وقتی را که دلمردگان داخلی در گوش فرزند مهربان و مشاور امین رهبر کبیر انقلاب، چون ابوسفیان قصه تصاحب حق برباد رفته می خواندند. می دیدم وقتی را که احـمد خمینی­نشان، چون امیرمومنان مشت محکمی بر دهان یاوه گویان کوبید و گفت: مردم، امام و نظام و رهبرشان را دوست دارند
    .
     
    می دیدم وقتی را که آزادگان دشمن خسـته کرده واز چنگ ســتیزگران رسته با آب اشک وضوی عشـق می کردند و تمثال نایب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)را چون فرزندان نادیده شان در آغوش می گرفتند و فریاد "السلام علیک یابن رسول الله" سر می دادند و با شما بیعت جاوید وناگسستنی می کردند

    از آستان پیرمغان سر چرا کشیم                                     دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

     
    می دیدم روزهای پس از حماسه و خون را که یادگاران آن صحنه های عشق و جنون را مردمان، نادان و مفتون می خواندند و عدالت و ارزش های اسلامی را به مسلخ دموکراسی لیبرال و توسعه غربی می بردند و شما فریاد"هیهات ان یغلبنی هوای" سردادید و نفس أمّاره ی خواص در راه مانده را پتک کوبنده شدید و تشت فساد فکری شان را از بام انداختید. فسادی فکری که بعضا خاستگاهی جز فساد اخلاقی نداشت
    از زلیخای درونت بگریز ای یوسف                                 شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

     
    آن روزها من کودکی 6-7 ساله بودم و گرچه عقلم برخلاف قلبم کوتاه قد بود اما عشق شما برایم چون بدیهیات واضح و پررنگ بود
    بودم آن روز من از طایفه ی دردکشان                              که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

     
    و خوشحال بودم از اینکه چون بسیاری موسپید کرده های شمشیر بر فطرت از رو بسته صورت از خورشید تابنده برنمی گردانم.
    آقاجــان
    ...
    از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان شما را بسیار دوست می داشتم


    دست عشق از دامن دل دور باد                                           می توان آیا به دل دستور داد؟
                                            
     
    از همان روز هابود که زلال سخنانتان را می نوشیدم و در جان خود می نشاندم و با آن سلسال گوارا خستگی از روح و جان میزدودم
    .
    آن را که دل از عشق پر آتش باش                                        هر نکته که گوید همه دلکش باشد

     
     
    یادم هست روزهای پس از دوم خرداد76 و چند صباحی پس از مشخص شدن رییس جمهور منتخب، شما چگونه او را بسان امام (رحمة الله)که بنی صدر را از حبّ­الدنیا که رأس کل خطیئة است بر حذر می داشت، از دشمنان در لباس دوست بیم می دادید و به او گوشزد می فرمودید که مبادا در سناریوی آمریکا نوشته ی فروپاشی جمهوری اسلامی، نقش گورباچف ایرانی را بازی کنی! نمایشنامه ای که قهرمان نهایی آن یلتسین باشد!
     
    این است نخست موعظه‌ی پیرمیفروش                             که از مصــاحب ناجنس احتراز کنید     


    یادم هست چون پدری که فرزند خطاکارش را با مهربانی و عطوفت در دامان خویش نگاه می دارد تا اسیر گرگان و دیوان نشود چگونه با او مهربانانه مدارا می کردید تا در راه بماند.
     
    یادم هست وقتی شـماری به اصطلاح نماینده به شـما ـ رویم سیاه ـ جام زهر تعارف کردند با صـولت حیدریتان چون شیر خروشیدید که مرعوب دشمن ضعیف مشوید
    .
     
    اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی است                                اشک کباب باعث طغیان آتش است

     
    و وقتی با تحصّن آمریکا پرداخته شان مواجه شدید بار دیگر با عزت و صلابت وصف ناشدنیتان فرمان دادید که "انتخابات باید در موعد خود در روز اول اسفند (82) بدون حتی یک روز تاخیر انجام بگیرد." و اینگونه جامع الأضداد بودید ورأفت فاطمی و صولت حیدری و اقتدار علوی و مظلومیت حسینی را در معجونی الهی گرد آورده بودید و ازین روی همیشه تنها بودید.
     
    باید بچشد عذاب تنهایی را                                            مردی که ز عصر خود فراتر باشد

     
    سالها پی در پی سپری می شد و گرد سپید پیری برسر و روی شما هر روز بیش از پیش می نشست. حزب الله، استخوان در گلو و خار در چشم، مظلومیت شما را می دید و دم بر نمی آورد تا مبادا صیاد در کمین نشسته از آب گل آلود اختلاف ما، ماهی اغتشاش و ناامنی بگیرد.
     
    گرچه از آتش دل چون خم می در جوشم                         مهر بر لب زده خون می خورم و می جوشم   


    دیـری نپایید که فروردین 84 سـررسید و شما که چون همیشه در خشت خام، در آیـنه، نادیده های ما را می دیدید این سال را سال همبستگی ملی و مشارکت عمومی نام نهادید. تا به رغم مدعیانی که افزایش مشارکت عمومی را به سود معاندان می دانستند انتخابات پیش روی، آبستن تولد فکری باشد که ناشی از دغدغه های آحاد ملت باشد نه روشنفکرهای بالای ایوان نشسته ومنور الفکرهای به اسم آزادی کمر به قتل اسلام بسته؛ ودرمان بیماری انحراف ازخط امام را "نشاط جوانانه" در دستگاه اجرایی کشور دانستید تا رویش های مبارک انقلاب به صحنه بیایند و انقلاب را به مسیر اصلی خود بازگردانند.
     
    بدینسان شد که رویشی مالک اشتر گونه سربرآورد و دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب جمهور شد؛ جوانی که زیر لوای خیمه های حسینی ادب از عباس بن علی(علیه السلام) آموخته بود و بر دست سید و مقتدای امت بوسه زد تا ملت پس از سالها نفس راحتی بکشند و بدانند انقلاب به راه امام بازگشته است
    .
     
    شوق بوسه بر دستت مانده بر لب از آغاز
    ...
     
    پیاده نظام داخلی غرب بار دیگر دست به کار شدند و به بهانه انتقاد از دولت نهم تمام ارزش های انسان ساز اسلامی و اندیشه های نورانی و دل آرای امام راحل را به سخره گرفتند و آماج نقدهای نامنصفانه قراردادند و چنین ناشیانه تیشه بر ریشه درختی زدند که خود بر شاخسار آن بیتوته کرده بودند و شما بار دیگر برای دفاع از ساحت دین، پشت نقاط قوت دولت قد علم کردید و بی بند و باری های رسانه ای علیه دولت را بسیار خطرناک خواندید و این آیه مبارکه را قرائت فرمودید: "واتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه
    ". 
    فتنه ای که دشمنان در سال 88 به پا کردند همان فتنه ای بود که شما دیده بان بصیر ملت از آن تحذیر کرده بودید. فتنه ایکه با درایت شما و هوشیاری ملت در روزهای 9 دی و 22 بهمن برای همیشه به زباله دان تاریخ فرستاده شد
    .
     
    سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای                                            شعله را زود نشانند به خاکستر خویش
     
     
    اینها شمه ای بود از آنچه در این 22 سال بر شما گذشته است
    ... 

    شمه ای از داستان عشق شورانگیز ماست                            آن حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند     


    سخن به درازا کشید؛ هرچند از 18 تیر 78و شارلاتانیزم مطبوعاتی دوران به اصطلاح اصلاحات و بسیاری از زخم های نشسته بر پیکر روح بلندتان سخن نراندیم و گفتنی ها بسیارند، که خود بارها گفته اید:

    یک سینه حرف موج زند در دهان ما
    ...
    سید و سالار و مقتدای ما ! این واگویه مرور تاریخ نبود؛ تاریخِ برای تاریخ نبود؛ برای آن بود که بدانید حقایق را می فهمیم و قدرتان را می دانیـم. برای آن بـود که از ژرفای دل فـریاد بزنیم که نسـل متولد شده ی بعد از جـنگ و بـعداز خمینی آمدگان قدر این رشادت ها را می دانند. اهمیت این گردنه ی صعب العبور تاریخی را می دانند و تا آخرین قطره ی خون خود پای آرمان های انقلاب ایستاده اند. برای آن بود که بدانید این نسل بصیرت دارد؛ مرعوب دشمن نشده؛ در راه نمانده؛ به خمینی پشت نکرده و بر خون شهدا قدم ننهاده والبته خودتان بهتر از همه ی ما این را می دانید
    .
     
    این نسل، همچون شما، صدای پای اسب سوار سبز پوش را می شنود، میداند که هر روز نزدیک و نزدیکتر می شود و نیز میداند که تا «آغازراهی نمانده »
    .

    انّهم یَرونه بعیداً و نریه قریباً

    مگر صاحبدلی روزی ز رحمت      کند از بهر درویشان
  2.  
  3. دلنوشته مدیر کانون قالهر برای مقام معظم رهبری
  4.  
  5.  


 

نام مادر امام رضا(ع) پس از ورود به خانه امام موسی‌بن جعفر(ع) چه بوده است؟

ـ از آنجا که مادر بزرگوار امام رضا(ع) و حضرت فاطمه معصومه(س)، در یک کشور و فرهنگ دیگری غیر از ممالک اسلامی به دنیا آمده است و تا موقعی که ایشان، توسط یک کاروان برده‌ فروش به عنوان یک کنیز وارد مدینه نشده بود، اطلاع چندانی از زندگی او در دسترس نیست، به همین خاطر نام اصلی او که موقع تولد، توسط پدر و مادرش انتخاب شده است، به طور قطع معلوم نیست، ولی آنچه که در میان بیشتر تاریخ‌نویسان و محققان در این زمینه مشهور شده است، این است که اولین نامی که این بانوی بزرگوار، پس از ورود به منزل امام به آن نام شناخته شده بود، «تکتم» بوده است.

مرحوم شیخ صدوق (بزرگ محدث شیعه) در کتاب عیون الاخبار خود به این مسدله تصریح می‌کند، آنجا که به نقل از صولی (یکی از قدیمی‌ترین مورخین و محدثین) می‌گوید: «تُسَمّی تُکْتَمَ و عَلَیْهِ استَقَرَّ اسْمُهَا حِینَ مَلِکَهَا أبُوالْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ(ع)»

و در این خصوص، چند احتمال کلی را می‌توان در نظر رفت:

احتمال نخست اینکه؛‌ این نام، در واقع همان نام اولیه آن بانو است که توسط پدر و مادرش برای وی انتخاب شده بود، اما هر چند که این احتمال، هیچ منافاتی با منقولات مربوطه ندارد؛ چرا که در هیچ منبعی تصریح نشده است که امام(ع) این نام را برای وی انتخاب کرده‌اند، ولی اگر ما این احتمال را بپذیریم، این سوال مطرح می‌شود که آیا این نام، با فرهنگ آن مناطقی که این بانو در آنجا به دنیا آمده است، مناسبت دارد یا نه؟!

در جواب می‌گوییم: چنانچه در برخی از منابع تاریخی ذکر شده است،  آن بانوی بزرگوار در شهر «مریس» (یکی از شهرهای شمال آفریقا و حوالی اندلس در آن زمان) به دنیا آمده است و گفته می‌شود که این شهر، هم اکنون در سواحل شرقی کشور الجزائر و حوالی سودان و اسپانیای فعلی واقع شده است.

وی از طرفی دیگر، معنای نام «تکتم» در زبان عرب تقریباً به معنای چشمه‌ای جوشان و یا یکی از نام‌های دیگر چاه زمزم است و همچنین قرائن موجود، نشان می‌دهد که نواحی ذکر شده، در آن زمان دارای فرهنگ و زبان عربی بوده‌اند و به همین خاطر، این نام عربی، می‌تواند نخستین نام آن بانو باشد.

احتمال دوم این است که این نام، نام اولیه او نیست، بلکه صاحبان کاروان و یا قبل از آنها، فروشندگان اولیه این کنیزان، آن نام را برای وی انتخاب کرده‌اند.

احتمال سوم این است که؛ وجود نازنین امام کاظم(ع) پس از خریدن آن کنیز، این نام را برای او انتخاب کرده‌اند و البته انتخاب چنین نام معناداری از ناحیه آن حضرت، بعید به نظر نمی‌رسد.

ولی از میان این سه احتمال، طبق تحقیقاتی که انجام شده است، احتمال اول قویتر از همه به نظر می‌رسد؛ چرا که قرائن و شواهد تاریخی نشان می‌دهد که اهالی این مناطق در آن زمان، زبان و فرهنگ عربی و یا حداقل خیلی شبیه به آن را داشته‌اند و انتخاب نام نیز در میان آنها به همین زبان، مرسوم بوده است.

گویا آن بانو از همان آغاز ورود به مدینه، به زبان عربی سخن می‌گفته است و هیچ مشکلی در تکلم با نماینده امام و یا خود آن حضرت(ع) و یا مادر آن حضرت (بانو حمیده خاتون) نداشته است.

و شاهد دیگری که شیخ صدوق در کتاب عیون‌ الاخبار می‌آورد و نتیجه می‌گیرد، نام اصلی آن بانو «تکتم» بوده است، این است که یکی از شاعران زمان امام رضا(ع)، در مدح آن حضرت، چنین سروده است:

الا ان خیر الناس نفسا و والدا/ ورهطا و اجدادا علی المعظم

انتنا به للعلم و الحلم ثامنا/ اماما یودی حجةالله تکتم

یعنی: آگاه باش که بهترین مردم از حیث ارزش ذاتی و مقام پدر و اصل و نیاکان، امام علی بن موسی الرضا است که بانو «تکتم» آن امام هشتم را که مظهر علم و حلم است برای ما هدیه آورد و او حجت خداوند برای بندگان است.

*معنای «تُکتَم» چیست؟

ـ «تکتم» در کلام عرب، در اصل از معنای پوشیده شدن و مخفی اتخاذ شده است و در عرف مردم عرب، بیشتر به عنوان یکی از نام‌های چاه «زمزم» در مکه مکرمه که در واقع معجزه‌ای از معجزات حضرت هاجر و فرزندش اسماعیل(ع) محسوب می‌شود، به کار رفته است.

پس «تکتم» در فرهنگ عربی، یک نام شناخته‌ شده‌ای است که علاوه بر اینکه نام این بانوی بزرگوار است، عرب این نام را برای فرزندن دختر (چه در زمان جاهلیت و چه پس از اسلام) زیاد استعمال کرده است.

*اما با فرض اینکه امام کاظم(ع) خود نام این بانو را «تکتم» نهاده‌اند، چه حکمتی می‌توان برای آن فرض کرد؟

ـ در جواب باید عرض کنم، چاه زمزم و آب آن، دو خصوصیت مهم و عمده را در خود دارد که عبارتند از: یکی گوارایی و صافی و زلالی آن (که دیده‌گان هر بیننده‌ای را به خود خیره می‌سازد) و دوم جوشش و جاری بودن آن (که تشنگی هر گذرنده‌‌ای با آن رفع و برطرف می‌شود).

پس اگر این احتمال را بپذیریم که وجود نازنین امام کاظم(ع)‌ این نام را برای آن بانوی بزرگوار برگزیده‌اند، شاید توجه به این معنا بوده است که این بانوی بزرگوار نیز همچون آب زمزم، از لحاظ خصوصیات روحی و اخلاقی، بسیار صاف و زلال بوده است و همچنین مثل چشمه زمزم، هرگز آثار خیر و برکتش خشک نخواهد شد؛ چرا که این بانوی مکرمه با به دنیا آوردن بهترین فرزندان روی زمین (همچون وجود نازنین امام رضا(ع)‌ و یا بانوی کریمه‌ای همچون حضرت فاطمه معصومه(س)) حیات‌بخش‌ترین آب حیات را به جوشش در آورده و در واقع خیر او تا ابد، به همه شیعیان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خواهد رسید.

البته احتمال هم دارد مراد از «تکتم» در اینجا، معنای واقعی آن باشد که عرض کردیم: به معنای پوشیده بودن و مستور و مکتوم است و در واقع، از ریشه «کتم» و «کتمان» گرفته شده است، چنان مورخ مشهور «حمودی» در کتاب معجم‌البلدان گفته است: چاه زمزم را به آن خاطر «تکتم»‌نام گذاشته‌اند که چون در ابتدا این چاه مخفی بوده است و تا مدت‌ها بعد، دوباره پر از خاک شده بود و قابل استفاده نبود، ولی بعداً عبدالمطلب آن را دوباره تمیز و زنده کرد و به همان خاصر نام آن را «تکتم» نهاده‌اند و طبق این معنا، شاید انتخاب این اسم، اشاره به پوشیدگی، ستر، عفت و حجاب کامل آن بانوی مکرمه داشته باشد.

*با توجه به اینکه حضرت نجمه خاتون(س) مادر امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) هستند، چه خصوصیات اخلاقی داشتند که چنین توفیقی را کسب کردند؟

-القابی که در منابع تاریخی و تحقیقی برای بانو تکتم معرفی شده‌اند، از این حیث که بیشتر در ناحیه امام معصوم؛ یعنی وجود مبارک امام کاظم(ع) ‌انتخاب شده است، اهمیت بسیار ویژه‌ای در شناخت شخصیت او دارد و چون از طرفی دیگر، در تشریح شمایل آن بانو، به جز این القاب، اطلاعات دیگری در دست نداریم، بنابراین اهمیت پردازش به آنها چندین برابر می‌شود.

در اینجا به برخی از القاب حضرت می‌پردازیم که به نوعی بیان کننده شمایل و ویژگی‌های مختلف اخلاقی و اجتماعی و جسمانی که بزرگوار است

یکی از لقب‌های معرفی که مورخین و محدثین برای آن بانو ذکر کرده‌اند، «سمانه» است، سمانه در کلام عرب از «سمین»‌ و «سمینه» به معنای چاق و فربه آمده است و نام مادر حضرت امام هادی(ع) نیز «سمانه» بوده است.

البته برخی از محققین، از این لقب، معنای رفعت مقام و بلندی مرتبه انسانیت را نیز اراده کرده‌‌اند، ولی به نظر ما، این معنا با علم لغت عرب چندان سازگاری ندارد.

بنابراین از این لقب، فهمیده می‌شود که آن حضرت از لحاظ شکل و شمایل جسمانی، زنی نسبتاً چاق و فربه بوده است.

یکی دیگر از لقب‌های آن بانوی مکرمه که در برخی از منابع مربوطه معرفی شده «خیزران» است، خیزران، در کلام عرب معنای متعددی دارد همچون، گیاهی نرم که در بلاد روم می‌روید، عودی معروف، نی، تیر و پیکان، هر گونه شاخه‌ای که نرم باشد، گیاهی که دارای شاخه‌های نرم باشد، درخت و یا گیاهی که راست قامت و استوار باشد، سکّان کشتی و امثال آن.

و این کلمه، چه به صورت «خیزران» و چه «خیزرانه»، گاهی به عنوان یک اسم، برای زنان عربی نیز استفاده شده است و ظاهراً نام مادر امام جواد(ع) نیز بوده است.

از بین معانی متعددی که ذکر شد، دو معنی می‌توان برای وجه تسمیه این کلمه در خصوص زنان، متحمل باشد:

اول: صفت نرم‌خوبی و مهربانی و تواضع.

دوم: صفت راست قامتی و استواری.

در صورت اراده معنای اول، فهمیده می‌شود که آن بانو، از لحاظ خلقیات شخصی، زنی مهربان و متواضع و نرم‌خو بوده است.

وی در صورت اراده معنای دوم، معلوم می‌شود که بانو تُکتُم، بانویی بوده که از لحاظ شمایل جسمانی، راست قامت و دارای عزم و اراده استوار بوده است.

و در راستای معنای وم، مرحوم شیخ صدوق(ره) در کتاب عیون الاخبار گفته است که آن بانوی بزرگوار، مادر شوهر خود «حمیده مصفّاة» را بسیار تکریم و احترام می‌کرد، به گونه‌ای که در طول عمر خود، هیچ گاه در مقابل او بر روی زمین ننشست.

موقعی که امام کاظم(ع)‌ می‌خواستند آن بانو را به عنوان کنیز خریداری کنند، ایشان به اندازه‌ای بیمار بودند که گویا آثار بیماری او در اندام و حالات ظاهری او نمایان بوده است و به همین خاطر هم، صاحب کاروان آن بانو را به خریداران عرضه نمی‌کرد و همچنین اطرافیان امام(ره) نیز از خریدن کنیزی مریض و بیمار متعجب شده بودند.

ولی از این لقب، اگر معنای دوم اراده شود، چنین فهمیده می‌شود که این بیماری، پس از گذشت مدتی، دیگر رفع شده بود و آن بانو دیگر هیچ آثار بیماری در ظاهر حالش پیدا نبود و او بانویی راست قامت و استوار بود.

همچنین یکی از لقب‌های مهم آن بانوی مخدره، که بسیاری از مورخین و محققین به آن اشاره کرده‌اند، «شقراء» است، «شقراء» در کلام عرب، به معنای زن سرخ‌گون آمده است و این لقب، نشان می‌دهد که رنگ چهره آن بانوی بزرگوار، سرخ‌گون بوده است، همان‌گونه که رنگ غالب مردم حوالی اندلس و شمال آفریقا، سرخ و یا سیاه بوده و هم اکنون هم این‌گونه است.

نجمه، اَروی، صَقَر، طاهره، سَلامه، رشیده، مریسیّه، نَوبیّه و سُکَن از دیگر القاب مادر ثامن‌الحجج(ع) است




صفحه قبل123...20صفحه بعد